عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
440
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
" هين ببين كز تو نظر آيد به كار * باقيت لحمى و شحمى پود و تار " « 1 » * * " فعل و قول آمد گواهان ضمير * زين دو بر باطن تو استدلال گير " « 2 » * * " گرچه دانى دقت علم اى امين * زانت نگشايد دو ديده غيب بين او نبيند غير دستارى و ريش * از معرف پرسد از بيش و كميش " « 3 » * * " خويش بين چون از كسى جرمى بديد * آتشى در وى ز دوزخ شد پديد حميت دين خواند او آن كبر را * ننگرد در خويش نفس كبريا " « 4 » * * " اى خنك آن مرد كز خود رسته شد * در وجود زندهء پيوسته شد واى آن زنده كه با مرده نشست * مرده گشت و زندگى از وى بجست « 5 » * * " زانك شعشاع و گواهى آفتاب * بر نتابد چشم و دلهاى خراب " « 6 » * * " چون ندارد روى همچون آفتاب * او نخواهد جز شبى همچون نقاب " « 7 » * *
--> ( 1 ) همان ، ص ، 356 ، ب 1461 ( 2 ) سوم ، ص 16 ، ب 236 ( 3 ) ششم ، ص 286 ، ب 62 - 261 ( 4 ) يكم ، ص 206 ، ب 48 - 3347 ( 5 ) مثنوى ، يكم ، ص 94 ، ب 36 - 1535 ( 6 ) همان ، ص 224 ، ب 3647 ( 7 ) يكم ، ص 180 ، ب 3919